هرکه مرا دید، تو را نفرین کرد

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست..

من و ببخش که ساده از عشق تو گذشتم

سپردمت به تقدیر راه سفر رو بستم

باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ

برای زنده موندن تو این زمونه پوچ

بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون

تو باشی لیلی منم مثال مجنون

بین دو راهی شک حیرون و هاج و واجم

سفر دوای دردم هجرت تنهاعلاجم

طاقتشو ندارم طاقت دل بریدن

سیل بلور اشکو رو گونه تو دیدن

حرفی نمونده باقی سکوت حرف آخر

تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر

بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون

تو باشی لیلی منم مثال مجنون

نوشته شده در 1389/11/4| ساعت 08:54| توسط pharhad|نظرات (1) |

ششمین بیستم هم گذشت
شش ماه از شب فینال جام جهانی
فینالی که واسه ما شروع بود
واسش همه چیز شدم
داداش
دوست پسر
عشق
شوهر
حتی نی نیش!
اما بعد از شش ماه باز برگشتم سر خونه اول...
یه داداش دلسوز
آبجی مهسا ششمین ماه خواهر برادریمون مبارک!




خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم

نوشته شده در 1389/10/20| ساعت 11:34| توسط pharhad|نظرات (2) |

زنگ زد
باهام آشتی کرد
بهم گفت دوستم داره
.
.
.
.
همه چیز عالیه
مثل روز اول
پر از عشق!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باورم نمیشه
کاری نبود که من سر این دختر نیاورده باشم
بی معرفتی
دروغ
خیانت
بی احترامی
...
ولی اون مهساهه!
معنی مهسا یعنی همین
یعنی یه قلب به بزرگی دریا
مهربون
عاشق

بخشید منو!!!!!!!!!!!!!!!

به جون خودم و خودت و مامان و بابا و... قسم دیگه این فرهاد بدی رو که این چند وقت دیدی تکرار نمیشه
مهربون میشم
راستگو
وفا دار
عاشق تر...

گوشتو بیار جلو : !
عاشقتم

نوشته شده در 1389/10/18| ساعت 01:19| توسط pharhad|نظرات (1) |

مهسا نمیدونم چی بنویسم که یا خوندنش همه بدی ها و دروغا و خیانتامو ببخشی
اصلا مگه میشه بخشید؟ حق داری عزیزم
دارم دیوونه میشم دیگه. به خدا به جان خودت نمیدونی چقدر گلوم درد گرفته از بس بغضمو نگه داشتم. اینقدر دروغ گفتم بهت که اگه بخوام یه حرف راست بزنم باید صدتا قسم بخورم
دیگه یه کلمه درس نمیفهمم
وقتی میرم مدرسه و کتابو میذارم جلوم میرم تو فکر و خیال تازه وقتی زنگ میخوره میبینم یک ساعت گذشته و من هنوز همون صفحه اولم
آخه چی بگم الان واست؟ حنام دیگه پیشت رنگی نداره. چندمین باره که میگم ببخش. که میگم قول میدم از این به بعد قدرتو بدونم.
فقط بدون خودم میفهمم چه آدم نامردی هستم.
همیشه آرزوم بوده یه بار باهات برم بیرون و باهم بگردیم و واسه هم حرفای عاشقونه بزنیم چشم تو چشم. اون نگاهای قشنگتو ببینم. مخصوصا وقتی میدیم دوستام با دخترایی که دوست دارن میرن بیرون با این حال که میدونستم هیچ کدوم یه سر سوزن از عشق ما بینشون نبود ولی من نادون حسودی میکردم. این نیازی که به تو داشتم خیلی عذابم میداد. میخواستم یه جوری تو رو داشته باشمو در عین حال با یکی هم برم بیرون. آره ، میدونم خیلی احمقانه و مسخرست اما اون موقع من این حماقتو کردم
اه... دیگه خسته شدم از بس توجیه کردم گناهامو. خیلی روم زیاده .میدونم
خلاصه میخوام به زمین و آسمون واست قسم بخورم که پشیمونم
هر مجازاتی واسه این خلاف هام بگی حقمه ، حتی جدایی. اما یه بار دیگه از اون دریای مهربونیت یه ذره شو بهم نشون میده. تورو خدا. التماست میکنم... قول میدم دفعه بعدی که همو دیدیم اینبار بجای دستای نازن پاهاتو ببوسم. فقط ببخش.ببخش.ببخش
هی میزنم تو سر خودم تا یه چیز درست بگم بهت که ببخشی .آرزو میکنم کاشکی الان بودیو یه نگاه به حالو روزم میکردی. مطمئنم بی معطلی میومدی تو بغلم و میبخشیدی منو...
واسه بار هزارم میگم شرمندم. ببخشید . قول قول قول میدم دیگه شرایطی رو درست نکنم که نیاز به گفتن این کلمه باشه واست.
پس ببخش! خب؟
به خاطر اون شاخه گل خشک
به خاطر اون قلبت که شکستمش
به خاطر اون کادوی قشنگت
بخاطر شبهایی که با هم قهر کردیم آشتی کردیم گفتیمو خندیدیم
بخاطر عشقی که جفتمون خیلی بهش شک کردیم اما حالا بیشتر از همیشه حسش میکنم
نمیگم ببخش چون لایق بخششتم، ببخش چون خیلی پیش تو کوچیکم و بخشیدنم واسه تو کار سختی نیست
پس برگرد...
جون جودم که الان واست هیچ ارزشی نداره قسمت میدم ببخش
نوشته شده در 1389/10/15| ساعت 06:12| توسط pharhad|نظرات (0) |

سلام

مریم قضیه بازی ای رو که سرم اوردین بهم گقت

الانم واسه معذرت خواهی نیومدم

اول که مریم اس ام اس میداد جوابشو نمیدادمو گفتم نامرزد دارم و ولم کنه

حتی اینقدر تو فکرت بودم که فکر کردم اون تویی، زنگ زدم و پشت تلفن اسمتو صدا میزدم

اون موقع که باهاش حرف زدیم یاد اون شبایی که با تو تا صبح حرف میزدم افتادم.

تو منو به اون گپ های شبونه عادت داده بودی.

منم وسوسه شدم تا دوباره بایکی حرف بزنم.

البته اگه اون اول اس ام اس نمیداد منم وسوسه نمیشدم

آخرش پام لغزید و رفتم سمتش

ولی درست همون موقع گوشی اومد دستت و بهم زنگ زدی

منم تا دیدم دوباره تورو دارم مریمو بیخیال شدمو همه چیزو بهت گفتم و معذرت خواستم

اما باز تو رفتی و من موندمو عادت شب نشینی

پیش خودم گفتم میرم با یه دختر تا یه مدت آرومم کنه بعد از کنکور دوباره برمیگردم به عشقم. تو این مدت هم واسه اینکه عشقم پا بر جا بمونه صبحا میومدم میدیدمت

چند بار به مریم گیر دادم تا دوباره برگرده و بهم محل بذاره اما یادم نیست چی شد که رابطمون به جایی نرسید.

تا اینکه باز بعد یه ماه اون زنگ زد و من که عادت کرده بودم به تنهایی بازن هوایی شدم

آره درسته که تو گناهم هیچ جای دفاعی نمیمونه . اما اگه تو حتی هفته ای یه بار هم باهام حرف میزدی عمرا به دختر دیگه ای نگاه میکرد

اما تو نبودی. تقصیر خودتم نبودا. اصلا قرارمونم همین بود که تا بعد از کنکور بای بای. اما من نتونستم رو حرفم بمونم

روزای اول جداییت با امید یادته؟ تو میدونستی اون با چند تا دختره . تازه اون خودش دیگه محلت نمیذاشت اما خودتو کشتی واسش از بس نوشتی "تو امید منی اما داری از دست من میری..."

حالا تصمیم با توهه

یا یه ذره مثل امید منم دوست داری و از همه بدی هام چشم پوشی میکنی

یا اینکه به قول خودت آخر عشقو به نفرت ازم تبدیل کنی و دیگه همه چیز تموم شه

فقط این وسط عشق من به خودتو ندیده نگیر

منتظر حکم میمونم...

نوشته شده در 1389/10/10| ساعت 08:55| توسط pharhad|نظرات (0) |

ادبیان خوب میشم ١٩.٥
این همه الکی شعر حفظ نوشتم همشو بلد بودم

زیستو چکار کنیم؟؟؟؟!!
بلد نیستم
زیاده
فصل ٥ که شوت شوتم!

نوشته شده در 1389/10/9| ساعت 11:55| توسط pharhad|نظرات (0) |

سلام
خوبی؟
امتحان دینی چطور بود؟
من که ١٨.٥ میشم
واسه یه آدم عاشق و بی هوش و هواس همینم خوبه

ادبیات داریم بعدش
شعرای عاشقانه فصل ٣ رو خوندی؟؟؟؟؟؟
خییییییلییی قشنگن!
آدم بغض میکنه وقتی میخوندشون
اینا رو ولش!  شعر حفظی چکار میکنی؟
من که تقلبی مینویسم

دوووووووووووووووووستت دارم

معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز!! (از کتاب ادبیات یاد گرفم معشوقم)

نوشته شده در 1389/10/8| ساعت 12:45| توسط pharhad|نظرات (0) |

دارم از غـــصه میمـــیرم خـــــــدا کاری بـــکن ایـــنبار

که دســـتای ظریــــفش رو تو دستام حـس کنم یکبار

خـــــدا کاری بــکن این بار خــــدای مهــــــربونه مــــن

زبـــونم بند اومد ای وای کـــجا رفت هــــم زبـــونه من

خــــــدا کاری بـــکن مردم خـــــدا اونم دلـــــش تــنگه

اگــــه مـــیگه مهـــم نیســـتم با حسش داره میجنگه

اگه میگه تو فکرم نیست میخواد بیشتر پیشش باشم

درســـته اون ولـــم کرده دلـــیله اشـــک چشــماشم

خــــدا کاری بـــکن اون رفت ازت میــــخوام که بــرگرده

ایـــنبار قـــدرشو مــــیدونم اگر چه اون ولـــــم کــــرده

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا بگو که بـــــــــــــــرگرده

خـــــدا کاری بــکن زود باش خــدا اون دیگه تنـــها نیست

خـــــدا بهش بگو مردم چرا عـــــین خــــیالش نــــیست

خـــــدای مهــــربونه من دلـــــت میاد که تــــــنها شـــم

بره عشـــــقم تـــــکو تنــــها تا کــی دلــــواپسش باشم

خـــــدا کــاری بکن زود باش خـــــدا صــبرم همینقدر بود

بــــگو حــــرفاشو بخشــــیدم بگو گنـــجایشـــم کـــم بود

بـــــگو تقــــصیره مـــــن بــــوده بگو حــــــق داره مـیدونم

بــــگو بــه فـــکره جـــبرانه بـــــگو قــــدرشـــو مــــــیدونم

بــــگو دیـــگه غـــرورش مــــرد میخواد پیـــــــشه تو برگرده

بــــگو سختــــیه ایـــــن روزا اونــــو از راه بـــــه در کـــــرده

خجـــــالت میـــــکشم از اون بــــگو چـــــیزی نـــــگه با من

خـــــــــــــــــــدا پا در میونی کن شاید از من خوشش اومد

نوشته شده در 1389/10/6| ساعت 12:45| توسط pharhad|نظرات (5) |

بذار تا یادم اینم بگم راستی

دارم میمیرم اونجور که می خواستی

اگه تو آرزوت مرگه منه باشه

میمیرم تا که دنیای تو زیبا شه

تو حق داری من زخمی با صد ننگم

 واسه مردن برای تو چه دلتنگم

نفسهای من انگار مرگ رویاته

طلوع من غروب آرزوهاته

شبی تاریک به سوسوی تو دل بستم

حالا میگی که از فانوس تو خستم

شبی تاریک به سوسوی تو دل بستم

حالا میگی که از فانوس تو خستم

حالا اینجا یکی به شب گرفتاره

می خواد روشن بشه این شب نمی ذاره

حالا اینجا یکی به شب گرفتاره

می خواد روشن بشه این شب نمی ذاره

می خواد روشن بشه این شب نمی ذاره

بذار تا یادم اینم بگم راستی

دارم میمیرم اونجور که می خواستی

اگه تو آرزوت مرگه منه باشه

میمیرم تا که دنیای تو زیبا شه

تو حق داری من زخمی با صد ننگم

 واسه مردن برای تو چه دلتنگم

نفسهای من انگار مرگ رویاته

طلوع من غروب آرزوهاته

شبی تاریک به سوسوی تو دل بستم

حالا میگی که از فانوس تو خستم





عاشقت میمونم تا ابد ...
مواظب عشقم باش

نوشته شده در 1389/10/5| ساعت 11:24| توسط pharhad|نظرات (0) |

خدا بخشندگی و مهربونیتم دیدیم!!!

خدا منت چی رو داری؟
این دوری ها
این گریه ها
این تنهایی ها

هیچ وقت واسه اینا شکرت نمیکنم...

نوشته شده در 1389/10/4| ساعت 11:21| توسط pharhad|نظرات (0) |

دلم تنگته

چرا نیستی؟


نوشته شده در 1389/10/3| ساعت 03:43| توسط pharhad|نظرات (0) |

تموم خاطراتمون
اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم
دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تواین روزها رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلایم رو بگم
یه عمر از تو دلخورم
تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هات رو میخورم
بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به درم
نیستی بی تو من در به دردرم
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی

خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی این نبود
خاااااک خودم ، دارم میام
من که دیگه دارم میرم
نگید رفت و حرفی نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفای من
غمهای تو
اشکای من رو
آخه برات من چی کار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چه شبها من غصهاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت بیاد من همونی هستم
که شب ها تا صبح بیدار میشستم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
نوشته شده در 1389/9/25| ساعت 10:21| توسط pharhad|نظرات (0) |

اینقدر از خودم بدم میاد

خیلی از خودم شرمندم

شدم یه آدم دو رو و دروغگو

البته خیلی هم عمدی نیست. میذارم پای سر درگمیم. پای کلافگیم. پای تنهاییم

وقتی به خودم نگاه میکردم که تو یه شب با دو تا دختر دارم حرف میزنمو پیش هر کدوم از اون یکی بد میگم خیلی از خودم بدم بدم اومد

اونا هم آدمن. احساس دارن. دخترا مثل ما نیستن. راحت دل میبندن

اما چکار کنم. چیز زیادی که نمیخوام. مثل همه یه دختری رو میخوام که باهام دوست باشه باهاش حرف بزنم حتی باهاش بم بیرون

اما کی؟

دومشون؟

خیلی دور برداشتم. آخه من کیم که همزمان با دو تا دختر تازه اونم دخترای درست حسابی باشم؟

چقدر به مهسا گفتم غلط کردم . گفتم دیگه این کارو نمیکنم. گفتم تا آخر عمر مدیونش میمونم. هیچکی رو جاش نمیارم. تا ابد پاش میمونم. چقدر ادعای عشق و عاشقی کردم

چقدر به مریم گفتم دیگه مهسا رو دوست ندارم. چقدر گفتم قول میدم دیگه از زندگیم بذارمش کنار.  گفتم میخوام با اون یه دوستی تازه رو شروع کنم

هم میتونم بگم به جفتشون دروغ گفتم هم راست.

بیشتر راست گفتم تا دروغ. وقتی با هرکدوم حرف میزدم جو گیر میشدم و همه چیز میگفتم

اما خیلی بی انصافیه بخوام اونارو تو یه سطح در نظر بگیرم

مهسا واقعا استثناییه! وقتی بهش گفتم بهش خیانت کردم و اون پشت سر هم میگفت دوستم داره داشتم شاخ در میاوردم. آخه کدوم دختری این کارو میکنه؟ منو بخشید که هیچ،قربون صدقمم رفت

ولی چه کنم که این فرشته رو خیلی کم میتونم کنار خودم داشته باشم.

تنها راه تلفن بود که اونم چند ماه یه باره

این ماه ها رو چکار کنم؟ تنها؟

مریم هم دختر خوبیه. وقتی مهسا بهش زنگ زده بود میتونست همه حرفایی رو که من بهش زده بودمو بذار کف دست مهسا و آبرومو پیش مهسا ببره اما این کارو نکرد

نمیدونم چکار کنم

از یه طرفم میگم دختر چیه؟ خاک تو سرم امسال کنکور دارم ولی...

بازم نمیدونم. خدا کنه هر کار میکنم پشیمون نشم

نوشته شده در 1389/8/23| ساعت 11:00| توسط pharhad|نظرات (0) |


از اين زندگي خالي   منو ببر به اون سالي  
         كه تو اسممو پرسيدي   به روزي كه منو ديدي

 به پله هاي خاموشي    كه با من روبرو ميشي 
 يه جور زل بزن انگاري ...        نميشه "   نميشه چشم برداري

 

منو ببر به دنيامو         به اون دستا كه ميخوامو 
به اون شبا كه خندونم        كه تقدير نميدونم   

از اين اشكي كه ميلرزه   منو ببر به اون لحظه 

به اون ترانه شادي      كه تو ياد من افتادي   
به احساسي كه درگيره     به حرفي كه نفس گيره 

از اين دنيا كه بي ذوقه      منو ببر به اون موقع!


منو ببر به دنيامو     به اون دستا كه ميخوامو  
              به اون شبا كه خندونم     كه تقديرو نميدونم!!!!  

از اين دوري طولاني         منو ببر به دوراني               
كه هر لحظه تو اونجايي       زير بارون تنهايي

من ببر به اون حالت همون حرفا همون ساعت
به اندوه غروبي كه    به دلشوره خوبي كه      

تو چشمام خيره ميموني        به من چيزي بفهموني .....


منو ببر به دنيامو .....

نوشته شده در 1389/8/3| ساعت 11:07| توسط pharhad|نظرات (0) |

سلام

قرار بود از هم جدا شیم یه مدت اما قرار نبود اینجوری بیخیالم بشی

بالاخره خودم و حرفام واست تکراری شدیم

یادته گفتم آدم وقتی یکی رو دوست داره سمت مقابل اونو دوست نداره و وقتی یکی تورو دوست داره , تو اونو دوست نداری؟ پیش خودم گفتم شاید اینبار بین منو تو این قاعده بهم بخوره، اما نه. دوباره همین قصه تکراری ادامه پیدا کرد

مشکلایی که واست درست شده رو از چشم من دیدی. آره درسته قبول دارم. اما بخدا منم بیشتر از تو بدبختی نکشیده باشم , کمتر نکشیدم.

یه فرصت دیگه بهم بده تا با یه عشق بدون بچه بازی دوباره بتونم پیشت باشم.

تو مهسایی. همونی که اگه یه ساعت گوشیمو خاموش میکردم داغون میشد و به زمین و زمان میزد تا یه طوری ازم خبر بگیره

همونی که پشت تلفن داد میزد عاشقمه

همونی که دائم دنبال آهنگ میگشت تا واسم پخش کنه

همونی که اگر شبا میخواستم زود بخوابم دعوام میکرد و میگفت تا آخر شب باید پیشش باشم

همونی که فقط منتظر بود خونه خالی بشه تا تلفنو برداره بهم زنگ بزنه

همونی که با دیدن بغضم تا سحر واسم گریه میکرد

همونی که تو ماه رمضون هر سحر که پا میشدی یه خبر هم به اون میدادی

همونی که وقتی میخواستی بری کتابفروشی و ببینمت ازم میپرسیدی چی بپوشم

همونی که اگه به شوخی هم اسم یه دختر دیگه رو پیشت میاوردم چند دقیقه ساکت میشدی و دیگه نای حرف زدن واست نمیموند

همونی که فقط منتظر بودی پاتو از خونه بیرون بذاری و منو خبر کنی تا بیام ببینمت

همونی که واسم کادو خردی و بهم دادی تا یه یادگاری ازت پیشم بمونه

همونی که من هر حرفی بهت میزدم حتی اگه باب میلت هم نبود واسه اینه ناراحت نشم هیچی نمیگفتی

همونی که بعضی وقت ها اگه دردی داشتی حتی به مامانت نمیگفتی اما به من میگفتی

هونی که همیشه از این ترس داشت که نکنه یه روز ازت خسته شم و عشقم یادم بره

همونی که واسه ثابت کردن عشقت بهم بزرگترین قسم هایی که تا حالا نخورده بودی رو خوردی

همونی که میگفتی تا کتاب رو باز مینی هیچی نمیفهمی و همش به من فکر میکنی

همونی که هرچند دلت میخواست با دختر خالت بری بیرون ولی واسه اینه به امید برنخوری و من ناراحت نشم نمیرفتی

همونی که اگر روزی چندتا میس و مسیج بهت نمیدادم دعوام میکردی

همونی که تو شب قدر واسه عشقمون دعا کردی

تورو خدا اون مهسا رو ازم نگیر.

التماس میکنم.

یکم اون قلب مهربونت به رحم بیاد توروخدا

نوشته شده در 1389/7/22| ساعت 01:41| توسط pharhad|نظرات (0) |

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم؟
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم؟
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم؟
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته
چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو
دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده
نوشته شده در 1389/7/20| ساعت 10:49| توسط pharhad|نظرات (0) |



سلام همه کسم

خوبی عزیزم؟ سه ماهگی عشقمون مبارک. سه ماه با بد و خوبم ساختی . این روزا خوب میدونم تو سخت ترین روزهاتی . تویی که اینقدر از مادر پدر حساب میبردی و وحشت داشتی که یه وقت جلوشون خطایی ازت سر نزنه حالا با همچین مشکل بزرگی روبرو شدی.خودت هیچ وقت فکر میکردی یه روز مجبور شی بری پیش خواهرتو از دوستیت با یه پسر باهاش حرف بزنی؟ اینا چیزاییه که  تا چند ماه پیش حتی فکرش هم نمیکردی. خوب هم معلومه مقصر این بلاهایی که سرت اومده کیه؟ این چند وقت بدترین رابطه رو با مامانت داشتی. همش هم تقصیر من بود. اگه ذره ای عقلم میرسید نباید میذاشتم اینقدر بهم تلفن کنی. تو یه دختر پاک و احساساتی هستی ، ناخوداگاه دوست داری با یه پسر که میدونی خیلی دوستت داره و قدرتو میدونه حرف بزنی. ولی این وظیفه من بود که نذارم کار به اینجا بکشه. تو آرزوی مرگ کردی. کی باعث شد همچین آرزویی بکنی؟ کی جز من؟ حاصل عشقم واسه تو همسن آرزو بود و بس. نشستم با خودم فکر کردم ببینم واقعا تو مستحق این همه غذابی که میبینی هستی؟ معلومه که نه. پس اگه دوستت داشتمو عاشقت بودم باید ریشه  بروز این ناراحتی هاتو قطع میکردم، حتی حالا که این ریشه خودمم

این چند روزی که صدات رو نشنیدم خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکردم بهم سخت گذشت. دائم موبایلمو تو دستم فشار میدادم و منتظر یه خبر از تو میموندم. این که چند روزه، باید خودمو واسه چند ماه و سال هم آماده کنم

روز اول قرار نبود به اینجاها برسیم. قرار بود من فقط به عنوان یه دوست از امید خواهش کنم تا عشق پاکتو پس نزنه . امید پسر خوشگل و جذابیه که همه دخترها تقریبا آرزوشونه باهاش دوست میشدن. حالا که باهاش دوست شده بودی خیلی تو دلت احساس غرور میکردی که تونستی همچین پسری رو به دست بیاری. معلوم بود وقتی امید بهت پشت کرد چقدر داغون میشی. همچین تکیه گاهی رو از دست داده بودی و در به در دنبال یه جاگزین واسش بودی تا به قول خودت جای خالیشو واست پر کنه. تو اون شرایط سختت کسی رو بهتر از من پیدا نکردی. اینم بخاطر این بود که زیاد به خودت فرصت نداده بودی تا یه آدم درست حسابی رو پیدا کنی. به هر حال شانس در خونه منو زده بود. ولی با این حال جای اونو نگرفتم. (تو واسه اون یه وبلاگ زدی ولی سهم من تو کل وبلاگت فقط یه پست ثبت موقتی بود. همین)
کم کم که داشتم عاشقت میشدم ترس اینکه نکنه اونقدر واسم زیاد باشی که ظرفیتت رو نداشته باشم هم همینطور داشت زیاد میشد. عشق به آخر خودش رسید ، طوری که قید همه دنیا رو زدم ، همه دار و ندارم تو شدی.

داشتم به این امیدوار میشدم که شاید واقعا با این همه احساساتی که بهم نشون میدی لیاقتت رو پیدا کرده باشم. ولی درست تو همون موقعی که ترسه داشت ازم دور میشد این مشکل واست درست شد

مهسا من خیلی دوستت دارم. زندگیم تو این مدتی که عشق واردش شده به کل زیر و رو  شده. روح گرفته . همه چیز زندگی رو حالا حس میکنم. همه چیزو با تو. عشق با تو . شادی با تو. عصابانیت با تو. حسادت با تو... خلاصه همه چیز

عاشقتم، این رو خودت هم میدونم که از ته دل باور داری. شاید همه واسه همین به خودم اجازه دادم که تا این حد برات مزاحمت ایحاد کنم

ولی قول میدم از این به بعد دیگه برات زحمت تراشی نکنم

دیگه از قهر کردنام ، زیر قولام زدنا ، پررویی ها ، قیافه زشتم ،ناراحت کردنات، توهین هایی که ناخواسته بهت کردم... از همه اینا راحتت میکنم.

تو این چند وقت خیلی از جدایی حرف زدیم . مخصوصا من که بیشترش به خاطر ناز ردن بود. اما اینبار واسه خودته. خوشبختانه یا متاسفانه اینبار خودت هم همراهیم میکنی

راستش حالا که عاشقت شدم و تصمیم رو واسه گذوندن آیندم با تو گرفتم میخوام یه مدت از زندگیت برم بیرون. نمیخوام دیگه به عنوان دختر پسر باهم باشیم که این همه مشکل واست درست شه. من که تا حالا با هیچ دختری دوست نبودم از این به بعد هم قرار نیست که بشم. به وفا داری تو هم به خودم اطمینان دارم. پس میخوام دفعه دیگه ای که دیدمت تو خونتون و تو مراسم خواستگاریم ازت باشه. تا خیال تو هم راحت شه که تا اون روز خبری از ترس فهمیدن مامان بابا از وجود من نیست

الان وسط نوشتن این نامه واست،آخرین نظرت رو خوندم که تو هم میخوای جدا شدی. حق داری . درکت میکنم. تو گفتی واسه همیشه ولی من اینو نمیگم. من ترو میخوامت.حتی اگه تو هم منو نخوای. تو گفتی فکر کنم دوستم نداشتی.ولی من ازت میخوام عشقمو از یادت نبری

اگر هم دیدم که طاقتم داره تموم میشه بازم صبحا واسه دیدنت میام. ولی خیالت راحت باشه،جایی وا نمیسم که منو ببینی و یاد بدبخت هات بیافتی. یه گوشه کناری یه دیوار لم میدمو تماشات میکنم و همه روزهای قشنگمونو واسه خودم یادآوری میکنم.

(یادته پشت تلفن هر کدوم به اون یکی اجازه داد که اگه حرف جدایی زدیم اون یکی حق داره هر فحشی خواست بده. حالا چه بلایی سر عشقمون اومده که جفتمون همزمان حرف جدایی رو زدیم؟ هنوز باورم نمیشه. بنظرت کدومامون بیشتر گریه کردیم؟ نگو که بیشتر از من گریه کردی)

سهم من از تو دوریه، تو لحظه های بی کسی....
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم...

به اندازه تموم غم هام دوستت دارم..

نوشته شده در 1389/7/17| ساعت 11:53| توسط pharhad|نظرات (0) |



رفتی حالا تنها  شدیم   تو   دنیا  من  و  تختم

مهربونم   کجایی    ببینی   این  روزای  سختم

با هق هق شبونم بشنو ای خدا بیزارم از بختم

اخه من  از  اون   واسه    خودم   بتی   ساختم

 

من  و   تختی    که    از   اشکام   خیس   شده

من و چشمی که این روزا واسه گریه حریص شده

 

منو نگاه خیره به یادگاریت روی دیوار

خدایا یادگاریتو واسه من پسش بیار

 

هر شب میومد پیشم ماه مهربونم

چی شد   یهو   ابری  شد آسمونم

طوفان  اومد و   ویرون   کرد  آشیونم

خدایا مگه نمیبینی چشمای گریونم

 

گفتی    بعد     از    رفتنت    اشکی    نریزم

حالا کجایی ببینی روی تخت افتادمو مریضم؟

 

باشه قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول میدم   روزی هزار بار  به  یاد   خنده هات  نمیرم

 

قول میدم روزامو عادی بگذرونم

انگار اصلا  تو  نبودی همزبونم

قول    میدم  فراموشت    کنم

شعرای  غمگینم حتی نخونم

 

اصلا میخوای نفرینت کنم بری از یادم؟

بگم لعنت به اون که منو داده به بادم؟

 

باشه . همه    اینا    رو    بهت    قول   میدم

ولی منم یه خواهش دارم ازت. قسمت میدم

 

ببخش     اگه     راحت     زدم    زیر     قولام

ببخش اگه صبح ها به عکست میکنم سلام

 

ببخش که جاتو هیچکی تو قلبم نمیگیره

ببخش گلم که قلبم تا ابد پیش  تو گیره

 

میدونم   میبخشی  با  اون  قلب    مثل   دریات

میدونم یه روز برمیگردی و رنگی میدی به رویات

 

یه    روز    که   بر میگردی  دوباره    پیشم

روزی که خوشیخت ترین روی زمین میشم

 

همون روزی که صاف میشه این آسمون ابری

میای تو آغوشمو خیالم راحته که دیگه نمیری

 

روزی که به جای  یادگاریت به  چشمات خیره میشم

دستاتو تو دستم میگیرم و از بوسیدنش سیر نمیشم

 

با قلب پاکت دعا کن اون روز بیاد زودتر

غم ها  بره  از  پیشمون دورتر  و دورتر

 

با  دعای تو دستو دل خدا  هم  میلرزه

دعا کن گلم که به امتحانش می ارزه

 

سرت رو درد اوردم ببخشید

برم که بغضم   دیگه   ترکید

 

برم     رو    تختم    تنها     بشینم

شاید که خواب برم خواب تورو ببینم


نوشته شده در 1389/7/11| ساعت 01:01| توسط pharhad|نظرات (0) |

 

سلام گل نازم

دیدی آخر روز جداییمون سر رسید؟ وای که چه سخته! شب ها صدای قشنگت واسم لالایی بود. حالا بدون لالایی تو چطور خوابم ببره؟  هر وقت دلم میگرفت تو با حرفات و مهربونی های بینهایتت طوری آرومم میکردی که بعد از چند دقیقه احساس میکردم خوش بخت ترین پسر دنیام. گذشت اون موقعی که خودمو بکشم تا خندتو در بیارم تا اون خنده های ریزو قشنگت منو به آسمون ببره و همه مشکلاتمو فراموش کنم؛ خلاصه گلم این روزا خیلی سخت میگذره. ولی امید اینکه عشقم تو دلت هنوز هست یه ذره آرومم میکنه. امید دیدار دوباره. امید خوشی هایی که قراره ده ماه دیگه با هم داشته باشیم...

بخوای یا نخوای من تورو انتخاب کردم. انتخاب که نه، تورو به دست اوردم. تمام وجودتو مال خودم میدونم. پس به خودم اجازه میدم سه تا خواهش ازت بکنم

اول از همه اینکه خیلی بشتر از اینی که الان هستی مواظب خودت باش. وقتی نیستم خودت حسابی هوای خودتو همه جوره داشته باش. مخصوصا سلامتیت. تو یه دختر نازو نحیفی که با اندک نا ملایمتی ای امکان داره واست ناراحتی پیش بیاد.پس خوب حواستو جمع کن. اگه مریض شدی ساده از کنارش نگذر. زمین و زمانو خبر کن تا اطرافیات بهت کمک کنن. باشه خانومم؟

دوم اینکه خوب درستو بخون. شاید منم وقتی بدونم داره عشقم درس میخونه یه تلنگری به خودم بزنمو منم درس بخونم. اگه بخوام باهات زندگی کنم چاره ای ندارم. باید یه رشته خوب قبول شم تا تورو بهم بدن

سوم، از تو چه پنهون گلم من خیلی میترسم. نکنه بعد از این چند ماه مهسای من عوض بشه. نکنه با ندیدنم عشقم تو دلش کم کم بمبره. نکنه این همه عشق باد هوا بشه. ولی از یه چیز خیالم راحته. اونم وفا داریت به منه. خیلی به این وفاداریت دل بستما! نمیگم صبح تا شب بهم فکر کن. اما تورو خدا هر چند روز یه بار چیزایی رو که منو به یادت میاره یه مروری بکن

خلاصه مواظب خودت باش، درس بخون , منم دوست داشته باش

منم اینجا هر وقت دلم هواتو کرد یا مسج هاتو میخونم یا کادوتو تو دستام میگیرم یا به عکست بوسه میزنم. ولی نمیدونم مواقعی مثل الان که گریم میگریه در نبودت اشکامو پیش کی بریزم؛ سرمو رو شونه کی بذارم؛ کی با صدای قشنگش ازم بپرسه "فرهاد چطه؟" ، کی به هر دری بزنه تا آرومم کنه؟ پیش کی الکی بگم حالم بده تا قربون صدقم بره؟ تو بگو ؛ کی؟

راستی واسه پنج شنبه شبا هم اس ام اس های حال دارتو جدا کردم و میخونم تا حس کنم کنار زنمم.

خیلی حرفای دیگه ای هم راجع به چیزای جدیدی که این شب های آخر به رابطمون اضافه شد  که باعث شد خودمو بیش از پیش بهت نزدیک بدونم هم داشتم اما شاید خوشت نیاد اینجا بگم.

واسه حرف آخر هم مهمترین حرفمو بهت میزنم. مهسا تو همه زندگیمی تو عشقمی من تو دنیا فقط تورو میخوام. بین هر چیزی فقط تورو انتخاب میکنم. مطمئن باش خیلی دوستت دارم؛ خیلی بشتر از اینایی که میگم. دوست داشتن رو همین قربون صدقه های معمولی ندون. خیلی از کارایی که کردم از سر عشق و علاقم بهت بود، شاید بعضی هاشو همون موقع فهمیدی اما واسه اون کارایی که کردمو تو متوجه نشدی از سر علاقمه و ناراحتت کرد واقعا معذرت میخوام. مخصوصا از دعوا کردنام که میدونم چقدر دلت میشکست

وای چقدر حرف زدم. اینقدر تو دلم به ایمی که تو وبلاگت واست طومار نوشته بود فحش دادم حالا خودم یه طومار نوشتم 3 برابر اون. چاره ای نداری باید نامه های عاشقای سینه چاکتو بخونی. خوشگلی درد سر داره.

خیلی دوستت دارم. دوست داشتن عاشقانه. خیالت راهت باشه او تک تک لحظه هامی

 

نوشته شده در 1389/7/4| ساعت 01:21| توسط pharhad|نظرات (0) |

 

کاشکی یکی بود منو دوست داشت

    با نگاه به لبام انتظار بوس داشت

 

     کاش هیچکی منو تنها نمیذاشت

       هیچکی راحت رو دلم پا نمیذاشت

 

کاش یکی بود نگاهشو ازم بر نمیگردوند

      لحظاتشو با کنارم بودن بد نمیگذروند

 

          یکی که برای دیدن من لحظه شماری میکرد

               با آغوش گرمش زمستونمو بهاری میکرد

 

      با شنیدن حرفام لباش پر از خنده میشد

            با هر نگاهم, واسم میمرد و زنده میشد

 

     اونی که منو ترجیح میداد به همه دنیا

           شب ها با هم سیر می کردیم تو رویا

 

یکی که اجازه داشتم دستاشو بگیرم

         تو چشماش نگاه کنم واسش بمیرم

 

 دیگه خسته شدم از بس گفتم کاشکی

   آرزو نمیکنم کسی واسم بریزه اشکی

      زندگی رو نمیخوام با این رنگ مشکی

        کاشکی یکی خلاصم میکرد از این زندگی کشکی

 

نوشته شده در 1389/6/20| ساعت 07:52| توسط pharhad|نظرات (0) |

من میگم یه مانتوی پوشیده تر بپوش ، اون میره چادر میپوشه

من ازش میخوام اجازه بده دستشو لمس کنم ؛ اون میذاره دستشو بوس کنم

من سرش داد میزنم اون با یه "چشم" آروم جوابمو میده

وقتی بخاطر توهین هایی که بهش کردم ازش معذرت میخوام اون با محبت تمام و بدون ناز کردن منو میبخشه

وقتی یه ساعت جوابشو نمیدم اینقدر نگران میشه که به دوستاش میگه بهم زنگ بزنن و ازم خبر بگیرن

تا از خونه بیرون میره بهم خبر میده تا بیام ببینمش

بخاطر من از پسری که یه زمانی دوستش داشت گذشت و دیگه اسمشو جلوی من نمیاره

ازم میپرسه کد انتقال شارژ چیه تا واسم شارژ بفرسته

وقتی واسش ناز میکنم با اینکه من پسرم و اون دختر ولی نازمو میکشه

وقتی بیرون میبینمش واسم از راه دور بوس میفرسته

اینقدر بهم اعتماد داره که تلفن خونه , مامان , دوست , همسایه رو بهم داده

بهم پسورد وبلاگشو داده و بهم اجازه داده هر کار که خواستم بکنم

میگه همه مطلب های عاشقانه ای که تو وبلاگش میذاره واسه منه

پشت تلفن اگر منم قربون صدقش نرم اون با حرفای محبت آمیزش منو شارژ میکنه

اگه از پشت تلفن بفهمه ناراحتم سعی نمیکنه شادم کنه، خودش هم گریه میکنه

تا تو خونه تنها میشه بین این همه آدم منو انتخاب میکنه که بهم زنگ بزنه و باهام حرف بزنه

خلاصه یار من خیلی مهربونه. دوستش دارم هوارتا!

               

نوشته شده در 1389/6/20| ساعت 02:59| توسط pharhad|نظرات (0) |

من میگم بذار باهات حرف بزنم تا آروم شی , اون میگه برو پیش مامانت آرومم

من واسش وبلاگ درست میکنم ، اون حاضر نیست حتی لینک وبلاگ امیدو پاک کنه

من براش شعر میگم ، اون میگه امید هم شعر میگفت

من کارت شارژ میخرم براش ، اون میگه سالار واسم ده تا کارت شارژ میگیره اگه بخوام

من میگم میخوام ببینمش ، اون واسم جایی رو که امید باهاش قرار گذاشته بود نشون میده

من بهش زنگ میزنم تا با هم خوش باشیم , اون به بهونه دوستش قطعم میکنه, با کامپوتر ور میره ، تلوزیون نگاه میکنه...

من میگم عاشقتم ، یه بار میخوام ببوسمت ، اون برام قصه ماجراش با امیدو سر بوسیدنش تعریف میکنه

من میگم با دوستام که میرم بیرون به هیچ دختری نگاه نمیکنم، اون میگه رفتم وسط پسرای فامیل نشستم

من شب واسش حرفای قشنگ میزنم و ابراز علاقه میکنم , اون صبح میگه دیگه نمیخوادتم و طاقتمو نداره

من مبگم تا آخر عمر عاشقش میمونم, ازش میخوام بهم اعتماد کنه ، اون روزی ده با میخواد امتحانم کنه

من نمیذارم دوستام اسمشو به زبونشون بیارن، اون میگه دوستش می خواد منو ببینه

من پیشش از امید بد میگم ، اون میگه امید زنگ زد بهم منم رفتم زیر زمین تا باهاش حرف بزنم اونم با گریه ازم معذرت خواست

من واسش ناز میکنم تا واسم حرفای قشنگ بزنه , اون سریع به عشقم شک میکنه و  میگه از دوستش نداشتم

من واسش تو اینترنت دنبال مسیج میگردم تا دلش باز شه ، اون میگه نمیخواد، بشینی درستو بخونی بهتره

نوشته شده در 1389/6/19| ساعت 02:12| توسط pharhad|نظرات (0) |



گفته بود اون روز میره کتابخونه

تا اینو گفت زدم بیرون از خونه

 

تا چند لحظه دیگه میدیدم عشقمو

با نگاهش تبرک میکردم چشممو

 

تو راه گفتم دست خالی زشته

هرچند با مهربونیاش منو کشته

 

جلو گل فروشی زدم رو ترمز

واسش خریدم یه شاخه رز

 

مثل همیشه ته کوچه قرارمون

چند وقتی این شده بود کارمون

 

عروس خانوم اومد بیرون از کتابخونه

 هر قدمشون دلو میکردش دیوونه

 

مهسا اومد با اون اندام زیباش

زل زد بهم با چمشای فریباش

 

از حرف زدن باهاش میترسیدم

واسه شروع احوالشو پرسیدم

 

گل رز رو آوردم و تقدیم کردم

دلمو جلو چشماش تسلیم کردم

 

گل رو گرفت تو دستش و بوش کرد

با بوسش از گل منو بیهوش کرد

 

گل رو جلوم گرفت تا منم بوسش کنم

منم دستشو بوس کردم تا لوسش کنم

 

دست کوچیکشو گذاشت تو دستم

هنوز از عطر خوش دستاش مستم

 

همه این لحظه ها پر از اضطراب

لعنت به مردم و اون ذهنای خراب

 

واسه بار آخر دستاشو دادم فشار

هیچ وقت یادم نمیره این قرار

 

دستمو زدم بهش و گفتم برو

من پشتت میام ، تو برو جلو

 

رفت و من وداع با چشماش کردم

نگاهمو بدرقه اون قدماش کردم


     

نوشته شده در 1389/6/16| ساعت 09:21| توسط pharhad|نظرات (0) |

تو چند روز گذشته دو بار از نزدیک عشقمو دیدم و یکم شد باهاش رودر رو حرف بزنم. از اون روز همش اون لحظه ای که مهسا از دم کتابخونه بیرون اومدو من بهش زل زده بودم جلوی چشمامه

دفعه اول که اون کادوی قشنگو بهم داد همش ترس داشتم نکنه یهو غش کنم جولوش . ولی خدا رو شکر به سلامت گذشت. وقتی گفت کتابخونست بلافاصله رفتم حمومو رفتم دم کتابخونه. اس ام اس دادم که بیاد دم در . تو این چند دقیقه ای که طول کشید بیاد دم در داشتم دیوونه میشدم. مدام دور خودم میچرخیدم.کلافه بودم. آخه دختری که عاشقش بودم رو قرار بود تا چند لحظه دیگه ببینم. بالاخره از در کتابخونه اومد بیرون .مثل شاهزاده ها با وقار تمام. من
رفتم جلو. و هدیه قشنگشو بهم داد. مکالمه ای بینمون رد و بدر نشد. فقط سلام و تشکر و خداحافظ. بعدش هم برگشت تو.من نمیدونمست چکار باید بکنم.وقتی داشت بر میگشت سرمو برگردوندمو تا آخرین لحظه نگاهش کردم اما اون اصلا سرشو بر نگردوند تا نگاه عاشقانه منو ببینه. اصلا نفهمیدم چی شد. اون لحظه ای که کلی واسش برنامه داشتم و منتظرش بودم به فاصله یه چشم بهم زدن گذشت. سوار شدم که برم. خیلی شکه شده بودم. حالم نرمال نبود. اصلا یادم رفته بود کادوشو نگاه کنم. تا یه دفعه تو راه که چشمم افتاد بهش یادم اومد. زدم کنار. از پلاستیکش در آوردم. تابلوی کوچیکو فانتزی و کلاسیک دو تیکه.با طرح یه دختر و پسر و یه قلب وسطش. خیلی قشنگ بود. وقتی رسیدم خونه به صد جا آویزون کردم که ببینم کجا بهتره واسش تا بیشتر جلوی چشمام باشه. گذاشتمش روی تختم تا همیشه یادگاریه عشقمو ببینم

دو روز بعد هم واسه گرفتن گوشیم و دادن دی وی دی بهش رفتم دم کتابخونه. اول صبح مدرسه کار داشتم. مشاور هم بعدش داشتم. بدبخت مشاورهه. اصلا به حرفاش گوش نمیدادم. آخه خیلی طولش میداد . منم همش نگام به ساعت بود و نگران بودم نکنه مهسا برگرده خونه و من نتونم بهش برسم.خلاصه با هزار عجله خودمو رسوندم دم کتابخونه. اینبار یکم بیشتر باهاش حرف زدم. اینکه میگم بیشتر یعنی قدری که بهش بگم "ببخشید ،فرصت نشد دی وی دیتو رایت کنم...". این بار بیشترین نزدیکی رو با هم داشتیم. موقع برگشتنش دوباره چشمامو بدرقه راهش کردم. اینبار اون هم با چشمای قشنگش یه نیم نگاه به پشتش کرد و دل ما رو بیشتر از پیش برد پیش خودش. خیلی کوک شدم .بر خلاف همیشه که دپرس میشدم اینبار صدای ضبط رو تا ته زیاد کردمو شروع کردم به آواز خوندن. تو راه یه دفعه هوس کردم یه بار دیگه ببینمش. چه بهونه ای بهتر از دی وی دی ها؟! رفتم دم یه کافی نت تا بدم رایت کنن. از شانس گند من 3 تا دی وی دی سوخت. آخر هم مجبور شدم برم یه کافی نت دیگه. اونجا هم کلی طول کشید اما بالاخره رایت شد. دوباره سر قرار همیشگی رفتم. اس ام اس دادم که بیاد دم در. همه چیز تکراری شده بود. دلهره فاصله بین اس ام اس دادن و اومدن اون. خیره شدن به در کتابخونه . چک کردن اوضاع.. همه چیز مثل دفعه قبل. اینبار خیلی از در کتابخونه جلوتر نیومد . من رفتم جلو و دی وی دی رو بهش داذم اونم گذاشت لای کتابش.اینبار نمیدونم چرا حس کردم از دفعه های قبل هم خوشگل تر شده بود.حتی از یه ربع پیشش. این دفعه حواسم بود که قشنگ دیدش بزنم. ولی تو اون فرصت کم فقط تونستم به دوسای کوچیکو سفسد و نازش نگاه کنم.یه نگاه سر سری هم به لب های داغش انداختم. از لباش دیگه نمیگم تا داغ دلم تازه نشه. مهمترین قسمت این ملاقات بوسی بود که عشقم از فاصله 3 متری واسم فرستادو من خر نتونستم جوابشو بدم.

تو ملاقات اول بعد از دیدنش پیش خودم گفتم من تا حالا عاشق نبودم . من از الان عاشقم. آخه بعد از اون خیلی احساسم بهش بیشتر شده بود. بد بختی این بود که تو قرار های دوم و سوم هم همینو پیش خودم گفتم. هر بار عشقم زیاد و زیادتر میشد بهش.الان فکر میکنم آخرین حد عشقم اما مطمئنم اگه باز ببینمش عشق الانم پیش عشق اون موقعم خیلی ناچیزه.

دیگه خیلی نوشتم.بدون نوشتن یه پایان خوب تمومش میکنم...




نوشته شده در 1389/6/13| ساعت 12:27| توسط pharhad|نظرات (0) |

Merci



نوشته شده در 1389/6/9| ساعت 06:43| توسط pharhad|نظرات (0) |

شاهزاده ای که سوار اسب سفیده نیستم             اونی که صورتش مثل خورشیده نیستم

نمیتونم همه گلهای دنیا رو واست بیارم                  نمیتونم تو خیابون داد بزنم که تویی یارم

نمیتونم صبح تا شب تو بغلم بوست کنم                  تو واسم ناز کنی و منم لوست کنم

آره، نمیتونم هرجا میگی ببرم بگردونمت                  به زمین و زمون بزنم تا تو رو بخندونمت

ازم بر نمیاد نیمه شبا بیامو اشکاتو پاک کنم              با دیوونه بازیام همه غماتو یه جا خاک کنم

نمیشه کاری کنم جلو دوستات بهم افتخار کنی        هر غریبه که اومد سمتت بزنی خوار کنی

نمیتونم شب تا سحر به چشمات خیره بشم            تا صبح بگم فدای اون چشمای تیره بشم

نشد یه بار موقع قهرت اشکامو ببینی                       با اوردن اسم رغیب اخمامو ببینی

 نمیشه یه بار منو تو با هم تنها بشیم                    از هرچی مانع هست یه شب فقط رها بشیم

درسته اینا هیچکدوم نمیشه و نمیتونم                   اما بخدا قسم تا آخر عمر عاشقت میمونم

نوشته شده در 1389/6/8| ساعت 07:33| توسط pharhad|نظرات (0) |

تو و این همه زیبایی ، منو این همه زشتی؛این انصافه؟

منو این صورت زشتم ، تو و اون ابرو های هشتی؛ این انصافه؟

من شبا به یادتو تا صبح بیدار میمونم

توپیش خودت میگی حتما دیوونم؛ این انصافه؟

منی که تو حسرت خندهاتم، آرزومه بگی همیشه باهاتم ، ولی تو سرسری رد میشی از اححساساتم، تو بگو این انصافه؟

تو بگو این انصافه؟، من بگم عاشقتم، تو بگی خفه! اینا همش حرفه! عادتت زدنه لافه! آخه این انصافه؟

تو لباتو غنچه کنی، منو دیوونه کنی، آوراه از خونه کنی، من بگم خانوم عزیزم ، منی که تو دستتون اسیرم، میشه یه گاز از لباتون بگیرم؟، تو هم محل نذاری و من بمیرم؛ این انصافه؟

این انصافه خدا این همه زیباییی رو داده به یکی، یکی که محل نمیده به اون یکی، اون یکی دلش خوش باشه الکی ، تا اینکه یه روز بهش بگی ، بگی میخوای ولش کنی از خستگی، بعد از اون همه بندگی، اون اینو گفته و تو بجاش بمیری از شرمندگی، بدون لباش بمیزی از تشنگی، غصه نخور ایه رسم زندگی،آخه این انصافه؟

حالا انصافه یا بی انصافی ، من ندارم قصد تلافی ، همین که هستی هست کافی...



نوشته شده در 1389/6/5| ساعت 10:55| توسط pharhad|نظرات (0) |

چه کیفی میده دختری که با تمام وجودت عاشقی بهت بگه دوستت داره

چه کیفی میده از اون زندگی بی روح و سرد بیرون بیای و همه لحظه هات بوی اونو بده

چه کیفی میده تویی که تا حالا از رمانتیک بازی بدت میومد حالا بشینی واسه عشقت شعر بگی

چه کیفی میده بدونی یکی که یه جای دیگست همون لحظه ای که تو داری بهش فکر میکنی اونم چشماشو بسته تا تورو تصور کنه

چه کیفی میده یه دختر رو فقط مال خودت بدونی و از هرکسی که اون ازش خوشش میاد تو از حسادت ازش بدت بیاد

چه کیفی میده از شوق عشق همش درحال آواز خوندن باشی و باباهه دائم چپ چپ نگات کنه

چه کیفی میده تو جمع دوستات تو دستت زیر چونت باشه و به عشق خودت فکر کنیو دوستاتو تو دلت واسه حرفاشون مسخره کنی

چه کیفی میده دختری که خیلی ها دارن خودشونو میکشن تا دختره جواب سلامشونو بده بهت بگه عاشقته

چه کیفی میده هی واسه یکی ناز کنی و اون هم با گریه هاش کاری کنه تو دلت بسوزه و دست از ناز کردن برداری

چقدر کیف میده تو فوتبال دائم از دوستات بخاطر بی حواسی فحش بخوری و دائم بهت بگن عاشقی؟

چه کیفی میده تویی که شبی نبود که نری دختر بازی حالا یه ماه بشینی کنج خونه

چه کیفی میده هی دخترا بیان پیشت بگن "ببخشید آقا میشه باهم آشنا شیم؟" بعد تو با نهایت غرور بگی "شرمنده خانم من دلم جای دیگه گیره"

چه کیفی میده وقتی با عشقت درباره جدایی حرف میزنی بهت بگه خفه شو!

چه کیفی میده دیگه تو خیابونا چشت دنبال دخترا نباشه و یه دختر خوشگل و یه پیر مرد واست هیچ فرقی نکنن

چه کیفی میده تا دوستات اسم قشنگ معشوقتو میارن بهشون چشم غره بری تا دیگه جرات نکنن اسمشو بیارن

چه کیفی میده ببینی دوستات سر یه دختر با هم دعوا میکنن و به خون هم تشنن ولی تو یه دختر پاکو معصوم رو داشته باشی که بهش بگی دوستش داری

چه کیفی میده یه دختر 18 ساله خوشگل خوش اندام که تو خیابون همه نگاش میکنن شب بهت زنگ بزنه و از پشت تلفن بوست کنه

چه کیفی میده هر شب چشمامونو میبندیمو واسه هم رویاهامونو میگیمو خودمونو تو بغل هم در حال لب گرفتن فرض میکنیم

چه کیفی میده آهنگای عاشقانه رو با تمام احساست مدام زمزمه کنی

چه کیفی میده دختر رویاهات بهت اعتماد داشته باشه و عشقتو باور کنه

چه کیفی میده عشق و عاشقی!


نوشته شده در 1389/6/4| ساعت 01:50| توسط pharhad|نظرات (0) |

لالا لالا بخواب گل پونم

بخواب گل ناز مهربونم

سرتو بذار رو شونم

که در گوشت آروم بخونم

بهت بگم تا آخر عمر عاشقت میمونم

واسه زندگی تویی بهونم

تو مثل گل و منم گلدونم

واسه چشمات دیوونم

تو لیلی و منم مجنونم

دل من خونمه و منم صابخونم

بیا تا آخر عمر بشو مهمونم

فال که گرفتم تو بودی تو فنجونم

هنوزم از قشنگی روی ماهت حیرونم

با گرمی تن تو تو تابستونم

بی تو من سردمو زمستونم

از فکر غم دوریت یه سره گریونم

من تشنتم،مثل بیابونم

تو بیاوبا خوبیات بشو بارونم

خستم کرده دوریت,بیزار از هرچی قانونم

طلسم هرچی جداییه شبی واست میشکونم

شبا تو رویاهام با تو لب کارونم

من برای خنده هات یه عمریه تو زندونم

بیا بغلم تا جوونم

بذار لبتو رو لبم ،همدم شبونم

بخواب دختر خوشگل خونم

اسمموصدا بزن تا بگم "جونم؟"

دستتو میگیرم کنارم میشونم

با تو آباد میشه آشییوونم

تا حالا بی تو بودمو حالا پشیمونم

پس بذار تا آخر عمر پیشت بمونم

یه درد کاری برده امونم

درد من عشقه و تویی درمونم

خیلی واسم زیادی، میدونم

واسه همینه همیشه بهت مدیونم

تو که دوری ازم بدجوری پریشونم

با رویاهات شبا تو آسمونم

اصلا یادم رفت دارم لالایی میخونم

لالا لالا بخواب گل گل پونم

چشاتو رو هم بذار مهسای مهربونم 


نوشته شده در 1389/5/30| ساعت 03:13| توسط pharhad|نظرات (0) |

میدونم چشمای رنگی   ندارم         صورت  خیلی  قشنگی  ندارم

میدونم  کوچیکه خونم  میدونم        خیلی بی نام و نشونم میدونم

میدونم سادست لباسم عزیزم        واسه  تو  یه  ناشناسم  عزیزم

صدای   خوبی   ندارم   میدونم        برای   عشقه  تو  اما  میخونم
 
 
 من که اجازه ندارم از دختری که عاشقشم عکسی داشته باشم. لااقل تو از پسر زشتی که عاشقته یه عکسی داشته باشی که وقتی خیلی شادی نگاهش کنی و یاد بدبختیات بیافتی بد نیست!    خوشگلم عشق این زشتتو بپذیر...

SealedعکسFoot in mouth

تورو خدا میبینی ما چقدر زشتیمUndecided؟(مخصوصا من)(بجز امیدWink)
این مال پارساله ها! الان یه ذره باکلاس تز شدم!Cool

نوشته شده در 1389/5/28| ساعت 10:56| توسط pharhad|نظرات (0) |

مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان هم پیمان با قایقران ها
گذشته از جان باید بگذشت از توفان ها
به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم
نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می مانم، تا سر بگذاری بر سر من
دختر زیبا از برق نگاه تو، اشگ بی گناه تو، روشن گردد یک امشب من  
ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره، نهاده دیده برهم،
در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش، سرود واپسین سروده بود.
بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم.  
به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم
به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی
روشن تر دارم... ها
مراببوس ،این بوسه وداع ،بوی خون می دهد...

 

تا چند وقت پیش فکر میکردم این یه ترانه عاشقانه ست. یه ورز که جلو بابام داشتم بهش گوش میدادم،بابام ازم پرسید "هیچ میدونی این ترانه یه ترانه سیاسیه؟ "اول متوجه نشدم، ولی وقتی داستانشو شنیدم نزدیک بود اشکام سرازیر بشه.

بعد از کودتای 28 مرداد سران حزب توده که مخالف کودتا بودن زندان رفتن و اکثرا حکم اعدام گرفتند. "سرهنگ ژاندارم سیامک" هم یکی از این اعدامی ها بود. ولی اون یه دختر بچه داشت و عاشق دخترش بود. شب آخر عمرش درخواست میکنه که اجازه بدن چند ساعت آخر رو با دخترش بگذرونه. در حالی که دختر بچه گریه کنان تو بغل باباش بوده و به باباش مدام التماس میکنه که ،بابا نرو! من رو تنها نذار! پدر هم با صورتی پر اشک این ترانه رو واسه دختر بچه اش که تو بغلش بود میخونه تا اونو آروم کنه. شب آخر با زمزمه این آهنگ میگذره. سحر که شد دخترو از پدر جدا میکنن و پدر برای بار آخر دختر رو میبوسه و میره پای چوبه دار!













نوشته شده در 1389/5/28| ساعت 12:39| توسط pharhad|نظرات (0) |

کم کم داره بوی جدایی میاد! نه از اون جدایی هایی که تا حالا حرفشو میزدیم! نه از سر حسادت! نه از سر لجبازی! اینبار باعشق تمام از هم جدا میشیم.. با کلی رویا تو کلمون ، با کلی عشق تو دلمون ، با کلی حسرت تو لبامون ؛ با کلی انتظار تو چشمامون. همشون شیرینه. خوشحالم که سرنوشت عشق من تکراری و بی روح نشد. عشقی پر فرازو نشیب. عشقی با نمودار صعودی اکید! عشقی با توان بینهایت! عشقی مثل عشق تو فیلما...
راست میگه،9ماه رو باید بین عشقو زندگیمون ، زندگی رو انتخاب کنیم. چون عشق بدون زندگی معنی نداره. البته عشقمون که سر جاشه منظورم دوری از همه.دوری پر از یاد از هم.
خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم.همین قدر خواستم نوشته باشم که وقتی چند سال دیگه اون تو بغلم نشسته بود و با هم تنها بودیمو خواستیم بین لب گرفتانامون استراحت کنیمو یاد قدیما کنیم، اینجا رو باز کنیمو یاد حالو هوای قدیمارو بکنیم، بعد با عشقی دو برار به عشق بازیمون ادامه بدیم... از فرهاد الانم به فرهاد اون موقع سلام میرسونمو میگم خوش باش با مهسا جون، منم دارم میام،البته تا چند سال دیگه!!



 

من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟
با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ،‌ باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟
با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟
کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو
همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس
با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟
کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و
انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
اولش ساده به این نبودن عادت می کنی
اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم
نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی
من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی
من میام گذشته رو می دم دس آب روون
بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون
من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه
من نباشم ولی نه ،‌ باید خودت بگی بیا
تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا
دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم
قلبامون سنگی شدن ،‌ رنگ دلامونم سیا
من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن
من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن....

نوشته شده در 1389/5/26| ساعت 05:12| توسط pharhad|نظرات (0) |

سلام عزیزترین. اول از همه که دوست دارم!
بعد هم تشکر که نظرمو خواستی.خیلی خوشحال شدم.بازم مرسی.

چند ساعتی داشتم میگشتم.. آهنگای قشنگی پیدا کردم . با هزار زحمت این ٥تا رو انتخاب کردم. میدونم از سلیقه دهاتیم خوشت نمیاد.ولی چاره ای نیست ، عاشقت بچه پایین شهره.دوباره دوست دارم. خدافظ



مهسا
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1323788211.mp3


فردا / مجید خراطها
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1368118815.mp3


دیگه مجبور نیستی / مجید خراطها
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1384582418.mp3


ضربان معکوس / محسن یگانه
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1363702963.mp3


من و جنجشک های خونه / گوگوش
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1292591625.mp3


دیوونه / آبتین
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1327785357.mp3


مهرنوش / چشمات
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1378890419.mp3


هزار و یک شب/شادمهر
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1340055757.mp3


دروغ/ امین حبیبی
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1320805770.mp3


آرش یوسفی/نیمکت
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1299812000.mp3


امیر ثالثی/غریبه
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1374451624.mp3


سیاوش شمس
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1372610253.mp3


بخاطرت/میلاد صادقی
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1351361269.mp3


امشب/شادمهر
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1313589003.mp3


قاتله چشمات/میلاد صادقی
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1342830393.mp3



ستاره/شادمهر
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1304671105.mp3



دست های تو/داریوش
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1296221434.mp3



مرا ببوس! / عماد رام
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1300519748.mp3



شاعر تمام شده/شاهین نجفی
http://www.majiddownload.com/upload/upload/89-3/1350521018.mp3



کنسل/خراطها
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1369308326.mp3



اگه یه روز / فرامرز اصلانی
http://sound-code.majiddownload.com/89-2/1322034105.mp3
 
همشونو کوتاه و کم حجم کردم.(خودم از "قاتله چشمات" بیشتر خوشم میاد)


نوشته شده در 1389/5/25| ساعت 07:52| توسط pharhad|نظرات (0) |



نمیدونستم چکار باید بکنم. اس ام اس داد که خداحافظ برای همیشه.گفت که میخواد شوخی جداییمونو جدی کنه. اون مثل من نیست که الکی یه حرفی بزنه که نتونه روش وایسه . جدایی،همونی که ازش وحشت داشتم بالاخره اومد سراغم. قول داده بود که تنهام نمیذاره هیچ وقت. گفته بود اگه من تنهاش نذارم اون قرار نیست تنهام بذاره.میگفت عاشقم شده. میگفت بعد من عاشق نمیشه.میگفت... خیلی چیزا میگفت. اما آخرش اینجوری شد. منم که دیدم اون مشکل داره و ادامه این رابطه واسش سخته سعی کردم کمکش کنم.اون یه دختره،فرق میکنه با من،اگر خونوادش بفهمن خیلی واسش بد میشه، امسال هم که فقط باید واسه کنکور درس میخوند. عشق من هیچ فایده ای واسش نداشت. هروقت اراده میکرد میتونست با بهترین پسرها دوست شه و اونارو هم مثل من عاشق خودش کنه. دوستش دارم. واسه همین جداییمونو قبول کردم.خدارو چه دیدی شاید چند سال دیگه دوباره مال هم شدیمو اون رویا هایی رو که شبا واسه هم تعریف میکردیم اون موقع عملی کردیم. ولی الان واسش بهتره که منو فراموش کنه. من که تا باورم شه جدایی چند روزی زمان میبره.هنوز اونو واسه خودم میدونم. هنوز مننظر اس ام اساشم هنوز انرژی که از حرف زدن باهاش گرفتم تو وجودمه... اما واسه اون این دوری سخته. خیلی سخت. اون بیچاره بعد از تحمل دوری امید حالا مجبور بود منو هم فراموش کنه همه این سختی ها فقط تو چند ماه.. خیلی دلم براش میسوخت. تصمیم گرفتم حالا که قراره از عشقم دور شم سختی این دوری رو لاقل واسه اون کم کنم. بهش گفتم که عاشقش نبودم، گفتم حرفای قشنگم همش الکی بود، گفتم که چیزی نداره که قرار باشه عاشقش بشم. من این حرفا رو به کسی زدم که تا حالا تو عمرم کسی رو اندازه اون دوست نداشتم. کسی که معنی عشقو با اون فهمیدم. کسی که رویای باهاش بودن به زندگیم روح داده بود. ولی اگه دوستش داشتم باید اینارو بهش میگفتم تا از من بدش بیادو به زندگی آروم خودش برسه. فکر میکردم از دوریش هیچ چیز واسم سخت تر نیست.ولی گفتن این حرفا بهش واسم وحشتناک بود. دیگه گلوم درد گرفته از بس بغضمو فشار دادم.. من عاشقش بودم هستم تا آخر عمرمم خواهم بود. ولی اول باید ببینم چی واسه اون بهتره.جدایی! نمیدونم از این به بعد چطوری باید زندگی کنم.اصلا میشه زندگی کنم.اون که میگفت اگه یه روز از هم جداشیم از ناراحتی میمیره. خدا کنه واسش سخت نباشه.میدونم بیچاره الان داره تو اتاقش گریه میکنه.ولی...

خداکنه این آخرین مطلبم نباشه. نه؛ نیست، تا وقتی عاشقشم درد دل دارم که با خودم بکنم... پس تا آخر عمر اینجا میشه جایی که حرفامو بزنمو از عشقم بگمو بغضامو اینجا خالی کنم.....       مهسا؛کاشکی خوشبخت شی حتی به قیمت دوری از هم

خدا، با این بلاها و سختی هایی که سرم میاری دیگه توقع یه بنده خوبو ازم نداشته باش.ببینیم آخر کدوممون کم میاره. بچرخ تا بچرخیم!




خیلی سخته بعد از اون همه عشقو عاشقی بخوای جداشی

خیلی سخته به کسی که عاشقشی بگی میتومی با هرکی بخوای باشی

خیلی سخته دیدن گریه های کسی که یه زمان بهت میگفت داداشی

خیلی سخته واسه یادگاری بخوای بکشی از چشاش یه نقاشی


خیلی سخته بدونی این آخرین دیداره

اونی که غاشقشی گریه کنون تا صبح بیداره

بخوای به خودت دروغکی بگی دوستت نداره

دل بکنی از کسی که میمیری واسش با یه اشاره

خیلی سخته دروغکی بهش بگی زندگی بی تو واسم بهاره

بگی که بودن و نبودنت واسم فرقی نداره

خیلی سخته وقتی نفهمی کدوم یکیمون گناه کاره

زندگی بی اون مثل زندگی تو غاره

با وجودت حس میکنی چقدر بختت تیره و تاره

خلاصه خیلی سخته ولی نداری جز این چاره


.
.
.
.
.



به عاشقانه ترین صورت ممکن دوستش دارم

نوشته شده در 1389/5/24| ساعت 05:25| توسط pharhad|نظرات (0) |

دیشب شب به یاد موندنی بود واسمون. حسادت،قهر،گریه،ناراحتی،خنده،مهربونی از همه مهمتر عشق تو لحظات با هم بودنمون جاری بود. نمیدونم چرا یه دفعه زدم به اون دره و اون کارو کردم.آخه یکی نیست به من بگه تو که طاقت یه ساعت دوریشو نداری بیجا میکنی دم از جدایی میزنی! بیچاره خیلی دیشب بهش بدی کردم. تازه خسته و کوفته از ده رسیده بود و گفت ناراحته منم با این کار  احمقانم بیشتر ناراحتش کردم. خیلی میزنم زیر حرفام،بهش قول داده بودم که دیگه هیچ وقت ناراحتش نکنم اما... ولی خودم ده برار اون ناراحت بودمو بغضی تو گلوم بود که نمیتونستم حتی حرف بزنم.ولی اون با حرفای معصومانه و قلب مهربونش دوباره شادی رو بینمون برگردوند. دیگه داره باورم میشه که اونم منو دوست داره.اون شبی که با گریه شروع شد با گریه هم تموم شد.ولی گریه اولی از ناراحتی بود و گریه آخر از شوق.بعد از اینکه بهش زنگ زدمو ازش خواستم هیچی نگه تا صدای نفس گرمشو بشنوم دیگه طاقت نیاوردم و اشک ریختم.ولی نه از اون گریه های بچه ننه ها! یه گریه مردونه،بدون اینکه صدایی ازم درباید اشکا رو صورتم روون بود. دیشب دوباره از رویای با هم بودنمون تو آینده حرف میزدیم.لذت حرفش هیچی کمتر از خودش نداشت. قبلا الکی گفتم تا آخر رابطمون نمیخوام لمسش کنم، دروغ گفته بودم، من نمیتونم فکر تو بغلم گرفتنشو از ذهنم دور کنم ، شاید اگر یکم کمتر خوشگل بود میگفتم خودمو کنترل میکنم و دست بهش نمیزنم. ولی با این زیبایی که داره خیلی اراده میخواد این کار که من ندارم. وقتی گفتم اونو واسه خودش میخوام دروغ نگفتم،بدنشم جزئی از خودشه ولی قبول دارم تو همه زیبایی هاش بدنش در مرحله آخره واسم ، ولی بازم مهمه واسم. حوب واسه امروز بسته . خدا کنه چیزایی که فردا از امروزمون مینویسم از چیزایی که الان هم نوشتم بهتر باشه...    عاشقشم!

به جون خودت اون موقعی که گقتی عکسمو بهت بدم من اصلا عکس نداشتم. خوب که گشتم یه عکس از سه سال پیش پیدا کردم.ببخشید اگه عاشق دلباختت اینقدر زشته.با زیبایی های خودت زشتیمو ندیده بگیر...دوست دارم

نوشته شده در 1389/5/23| ساعت 03:31| توسط pharhad|نظرات (0) |

سلام عزیزترینم تو زندگی

این آخرین پستم تو این وبلاگه،چون این وبلاگ واسه رابطه منو تو بود که اونم تموم شد به لطف تو.

نگی حرفاش الکی بود زد زیر قولش. همش تقصیر خودته.خودت میدونی من فقط رو یه موضوع حساس بودم. فقط یه چیز مییتونست کاری کنه من بیخیال همه زیبایی ها و خوبیات بشم. خودت خوب میدونی عشقت به شخص سوم داره آتیشت میزنه. تو عشق منو نمیخواستی. فقط یه پسری رو میخواستی تا جای خالی .. رو راست پر کنه. خودتم روزای اول اینو گفتی ولی من چشمامو بسته بودمو جز خوبیات چیز دیگه ای رو نمیدیدم. یکیو میخواستی قربون صدقت بره. ولی در عین حال میخواستی عشق .. هم تو دلت داشته باشی. خیلی سعی کردم عشقتو بهش کمرنگ کنم. با زبون علاقه و عشق،با شوخی ، با قهر ولی فایده نداشت. الکی که اسمشو عشق نذاشتن. ما که داستانمون تموم شد ولی به عنوان یه آشنا بهت میگم، با این عشقت به .. تا آخر عمرت با هیچ پسری به هیچ جایی نمیرسی. پس یا درست حسابی برو سراغش یا قید همه پسرا رو بزن. بخدا عاشقتم . فکر نکن وقتی میگم عشق یعنی همین دوست داشتن معمولی و اس ام اس بازی هامون .. بیخیال در هر صورت مجبورم بذارمش یه گوشه دلم به امید اینکه یه روزی از یاد ببرمش. خیلی شرمنده ام که بهت گفتم هیچوقت تنهات نمیذارمو باهاتم ولی الان دارم این کارو میکنم.اینو بذار پای مجازات شکستن قسمی که بابت فراموش کردن امید خوردی.

 اینطوری به درسامونم بهتر میرسیم. یه بار دیگه میگم خیلی دوست داشتمو دارم. من تو عمرم نماز نخونده بودم بخاطر تو چند روز نماز خون هم شدم. خیلی راحت میتونستم تو اس ام اسام واست بنویسم میخونم و بعد میشستم بهت میخندیدم.تو هم خیلی تو این چند وقت بهم لطف کردی.. حیف که دیگه فرصتی واسه جبرانش نموند. 

اون گوشی هم که اصلا ارزش مالی نداره پیشت بمونه یا اگه اینقدر ازم بدت اومده که دیگه نمییخوای چیزی ازم پیشت باشه بدش به عشقت بهم بدتش.
عصری واست یه آهنگ میکس کردمو گذاشتم تو وب. ولی الان این آهنگی که هستش بیشتر صدای دلمه

مرسی.روزای خوبی رو واسم رقم زدی ولی حیف که از این به بعد باید با روزای تلخ دستو پنجه نرم کنم.. چند شبی واسم سخته خوابیدن بدون تو ولی بالاخره خوابم میبره. تحمل همه این عذابا راحتتر از عذابیه که بابت عشقت به .. میکشیدم.حلالم کن  

ایشالله خوشبخت بشی.تا آخر عمرم فراموشت نمیکنم. خدانگهدار......







میشنوی آهنگو؟     "اسمشو تقدیر نذار ،جدایی تقصیر تو بود... زندگی اینه عزیزم یکی میره یکی میاد..."

عاشقت میمونم... دوست دارم. کاش یه جا بود که میرفتم گریه هامو اونجا میکردم. تا دیشب چه ماجراهایی داشتیم اما الان...

نوشته شده در 1389/5/22| ساعت 10:17| توسط pharhad|نظرات (0) |

دیروز بر خلاف روز قبلش روز خوبی رو با عشقم داشتم. دوباره شده بود همون مهسای مهربونو شیرین زبون خودم.دیروز خیلی حال داد، به قول خودش جبران شب قبلش.خیلی دوستش دارم. ولی میترسم از بس این علاقمو فقط از پشت تلفن ابراز میکنم و هیچ کاری واسه اثباتش نمیتونم بکنم اون به عشقم شک کنه و خسته شه از این تکرار مکررات. ولی تقصیر من چیه؟ خودش راهی واسم نمیزاره که اثبات کنم علاقمو، نمیدونم چه راهی،ولی میخوام یطوری بفهمه چقدر میخوامش.
تو حرفاش حرف از ازدواج هم میزد. میدونم شوخی میکرد ولی اگه جدی جدی یشه! بابا من چه فکرا مکنما! کو تا ازدواجمون! هرچند خیلی حال میده فکرش... من داماد ، مهسا هم عروسم! چه شود!

الان هم گفت که داره میره ده بگرده. خیلی کیف میده که اینطوری لحظه هامو با دختری که دوست دارم تقسیم میکنمو اونم ظاهرا بهم اهمیت میده..  


نوشته شده در 1389/5/22| ساعت 04:51| توسط pharhad|نظرات (0) |

از این به بعد اتفاقایی که هر روز با معشوقم واسم میافته رو یادداشت میکنم.
دیروز با این حال که یه ماهگیه عشقمون بود ولی اصلا روز خوبی نبود.مهسا گفت که قراره بره بیرون وشاید من میتونستم ببینمش. حسابی دلمو صابون زده بودم. رفتم حموم،لباسامو مرتب کردم،به موهام رسیدم , عطر زدم... خوب که همه کارامو کردم کنار گوشی منتظر خبر از اون بودم. کم کم داشتم نگران میشدم. چرا جوابمو نمیداد؟ اس ام اسش اومد که من امشب جایی نمیرم.خونه مامان جونمم. دفعه اولی نبود که این اتفاق واسم میافتاد. خیلی ناراحت شدم،یه ساعتی رفتم تو خودم، بهش زنگ زدم ولی از شدت ناراحتی نتونستم زیاد باحاش حرف بزنم. بیشتر از این ناراحت و عصبانی بودم که چرا تا وقتی با امید دوست بود دائم با هم قرار میذاشتن و همو میدیدن ولی تو این مدتی که من اومدم تو زندگیش اصلا علاقه ای به بیرون رفتنو دیدن من نداره.. خیلی ناراحتم میکنه.آتیش میگیرم وقتی بهش فکر میکنم.تو مدرسه وقتی محمدحسین گفت: "این دوست دخترتو من چند بار دیگه هم دیدم. تو سینما تک که با امید رفته بودیم اونو دوستاشم اومده بودن. جلو ما نشسته بودنو همش مارو نگاه میکردنو میخندیدن" اینو که شنیدم زبونم بند اومد ولی باید جلوی محمدحسین به روی خودم نمیاوردم. ادامه نمیدم دیگه داره دستام میلرزه و اینارو مینویسم..
 دیشب هم که شارژ نداشت تا شبو با اس ام اسای قشنگش تموم کنم. مثل معتادایی که بهشون مواد نمیرسید تو رختخواب همش غلت میزدم،کلافه بودم ، یه لحظه نمیتونستم از فکرش بیام بیرون. بهش زگ زدمو اونم با صدای قشنگش یکم آرومم کرد.. خلاصه دیروز اصلا روز خوبی نبود.خداکنه دیگه روزی مثل دیروز تو عشقمون تکرار نشه..

نوشته شده در 1389/5/21| ساعت 12:24| توسط pharhad|نظرات (0) |

امروز درست یه ماه از آشناییم با عشقم میگذره. یکشنبه 20 تیر بود که تو سینما وقتی داشتیم بازی فینال جام جهانیو نگاه میکردیم.اولین اس ام اساش رسید. اول فکر کردم مثل بقیه دختراست. طبیعتا بدم نمیومد باهاش آشنا شم.مخصوصا که میدونستم با امید بوده واسم جذابیت داشت با یکی رقابت کنمو برنده اون رقابت باشم.حقیقتش زیاد یادم نیست بقیش چطور شد ولی چند روز بعدش احساس کردم یه حس تازه ای به اون دختره پیدا کردم اسمشو گذاشتم برادری.چند روز بعدش دیدم نه! من این دختره و حرفاشو کاراشو دوست دارم.واسم شد دوست دخترم که خیلی هم دوستش داشتم. ولی ماجرا به اینجا ختم نشد! اون دختر با کارایی که کرد منو دیوونه خودش کرد.طوری که همه فکرو ذکرم شده بود اون. بی اون بی قرار بودم ، با اون هم بی قرار! دیگه کلافه شده بودم. یعنی من عاشق شده بودم؟ ولی آخه چجوری؟ من که کلا روی هم 20 ثانیه هم اونو ندیدم.با هاش بالای 2 دقیقه اصلا حرف نزدم.حتی از حرف زدن باهاشو شنیدن صدای نازش وحشت داشتم.من چم شده؟ چی شده که بلد نیستم با یه دختر صحبت کنم؟ یعنی شکم درسته؟ من عاشق شدم؟ نکنه الکی تا یکم از یه دختری خوشم اومده لاف عاشقی میزنم؟ ولی نه! من که تاحالا عاشق نبودم ولی این علامتایی از عشقو که از گوشه و کنار شنیدم همش مو به مو درباره من صدق میکرد. بی قراری ، ایجاد ناگهانی احساس، نتونستن حرف زدن باهاش، نتونستن نگاه کردن به چشماش حتی بابام میگفت وقتی عاشق مامانم بوده نمیتونسته چهره مامانمو بیاره تو ذهنش! منم همینطور شدم! میگفت دوستام با دوست پسراشون روزی چند ساعت حرف میزنن تو چرا زنگ نمیزنی بهم؟! حتی دوستام هم که اصلا از ماجرای دوستی من با این دختره خبر نداشتن دائم مسخرم میکردن که "فرهاد عاشق شدی؟" نه! دیگه شک ندارم، من عاشقش شدم. همه چیز خوب پیش میره، مخصوصا که داره یه علامتایی از علاقه اون به من هم بروز میکنه! یعنی میشه اونم عاشق من بشه؟ عاشق نه، دوستم داشته باشه؟ لاقل محلم بذاره؟ آره اونم منو دوست داره! من خوشبختترین پسر دنیام! ولی نه! هنوز زوده! نکنه اون الکی واسه دلخوش کردن من گفته باشه دوستم داره؟ بیخیال من که عاشق شدم،حالا اون میخواد بگه دوسم داره ؛ میخواد بگه عاشقمه ؛ میخوادم بگه ازم متنفره، قرار نیست تو عشق من تاثیری بزاره.

الان که چند هفته از عشقم میگذره خیلی دل نگروونم! حس میکنم واسش تکراری شدم! حس میکنم دیگه حرفام واسش تازگی نداره! دلهره اینکه نکنه یه وقت ازم رد شه داره شیرینیه عشقمو کم کم تلخ میکنه. من که دیگه از خودم مطمئنم در هیچ حالتی ممکن نیست ازش دل بکنم.آخه چجوری میشه یکی اینقدر مهربوون خوشگل با متانت با احساس با نمک و... باشه؟ یه چیزه دیگه هم وحشتناک اذیتم میکنه اونم علاقه اون به کسای دیگست.نمیدونم توقع من بالاهه یا... من بابت این حسودیم نزدیک بود بعد از ٥سال گریه کنم.خیلی واسم سخته قبول این موضوع.اونم اصلا واسش مهم نیست که چقدر واسم مشکله پذیرفتن این.مشکل نیست،غیر قابل قبوله!

خلاصه من ادامه میدم ، هرچه بادا باد!

 

نوشته شده در 1389/5/20| ساعت 03:33| توسط pharhad|نظرات (0) |

عاقبت فهمیدم چه "دختری را دوست دارم..." !  از اون مهمتر تونستم پیداش کنم

دختری را دوست دارم

دختری با من خندان 
دوستش دارم تا بیکران
دختری از کران آسمان   
دختری با قلبی مهربان
دختری که منم برایش قهرمان 
دختری که با او هستم شادمان
دختری به رنگ رنگین کمان
دختری که بریدست از دلم امان  
پنهاهگاهی برایم در طوفان  
دختری با لبهای جوشان
دختری که دل برده از ما ایشان
دختری که سفید کرده روی عاشقان
فقط یک درخواست از آن ابرو کمان، دختر با من بمان! 

دختر دوست دارم.همین

نوشته شده در 1389/5/18| ساعت 05:22| توسط pharhad|نظرات (0) |

بالاخره یکی اومد تو زندگیم که رابطم باهاش خیلی با یه رابطه معمولی بین دختر و پسر فرق میکنه، یه حس جدید،جالب،نا آشنا و قشنگ هنوز میترسم اسمشو بزارم عشق!



روزی صد بار میخونم پیاماتو 
تو خوابو رویام همش سِیر میکنم با تو
عاشقمو جونم برات میره          
ولی ندارم جرات حرف زدن با تو

 

حرفای قشنگت همش واسم میشه خاطره   
جز فکر لبات هر فکر دیگه ای باطله
روزو شب منتظر یه ندا از تو                         
چشمات کشته منو ، اون لبات قاتله

 

رویای با تو بودن یه لحظه ولم نمیکنه      
هیشکی مثل تو با حرفاش اینجوری خلم نمیکنه
داغونم از حسرت بوسیدن لبت              
دلم جز تو از هیچکسی یاد، گلم نمیکنه

 

این روزای حسرتم تموم میشه عاقبت یه روزی          
یه روزی که تو هم منو میبوسی
یه روزی که چشم تو چشم بهت میگم چقدر ملوسی 
تو هم با صدای قشنگت میگی مرسی

 

یه روزی میزاری سرتو رو شونه هام                      
اشک شوق جاری میشه رو گونه هام
یه روزی که گرمی آغوشتو میگیرم                         
اون روز من دیوونه ترین دیوونه هام

 

دیگه سرتو درد نمیارم پیشی       
حالا میبینی که یه روز مال من میشی
این خط و این نشون                    
اگه تا اون روز منو نکشی...

نوشته شده در 1389/5/18| ساعت 04:23| توسط pharhad|نظرات (0) |

داستان زندگیمو با این شعرا پیش میبرم. این شعر مال وقتیه که کسی رو که فکر میکردم دوست دارم بخاطر خیانش فراموش کردمو اوایل سخت بود ولی الان حس میکنم بهترین کار زندگیمو کردم...

دلخون!

تو که ندیدی گریه های شبونمو
تو که ندیدی تنهایی های خونمو
تو که نذاشتی سر رو شونمو
تو که گفتی من یه دیوونمو
مسخره دست اینو اونمو
حالا ببین یه ویرونمو
برو دیگه چی میخوای از جونمو
بذار از گله هام بخونمو
داد بزنم دلخونمو
یاد بی وفایی هات بمونمو
بغض گلومو سر جاش بشونمو
حالا روز و شب تو خیابونمو
از یه عشق جدید میخونمو
یار جدیدو میارم تو خونمو
دست تو دست کنارم میشونمو
ببینی حالا عاشق اونمو
اون میشه گل پونمو
تک گل ناز تو گلدونمو
دل تو هم یه جورای میشکونمو
فکر نکنی یه وقت پشیمونمو
به پای بی مرامیات میمونما!

نوشته شده در 1389/5/18| ساعت 04:20| توسط pharhad|نظرات (0) |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین